פּـاـωــہ בل خـפּــבҐ تایتل قالب طراحی سایت سئو قالب بیان



maryam ... ۹۶-۹-۲۲ ۷ ۳ ۲۳۰

maryam ... ۹۶-۹-۲۲ ۷ ۳ ۲۳۰



maryam ... ۹۶-۹-۱۲ ۴ ۳ ۶۶

maryam ... ۹۶-۹-۱۲ ۴ ۳ ۶۶


صبح که ازخواب بیدار می شویم، دست و صورت شسته یا نشسته -چه فرقی میکند- یکراست به سراغ تلگرام، واتساپ، اینستاگرم و غیره میرویم، به سودای اینکه در این مدت غیبت ما چه ها رخ داده، این یکی چه پستی گذاشته، فلانی و فلانی چه گفته اند، و این عادت ماست در کل ساعات روز و در تمام ایام هفته...!!

فکر می کنیم مطلعیم، از همه چی، از همه کس!! وقتی از ما می پرسند از فلانی خبر داری؟ بلادرنگ جواب می دهیم: "آره، توو ... با همیم، خوبه حالش!!"، اما حتی به اندازه یک کلمه از دل هم خبر نداریم، و اینطور هر روز در عین با هم بودن، از هم دورتر و دورتر می شویم، منی که این سر دنیا نشسته ام و تویی که آن سر دنیا، هر دو به یک اندازه از فلانی با خبریم و هردو به یک اندازه به او سر می زنیم. دیگر فاصله ما از هم مهم نیست، دلهای ما با هم بیگانه شده، به قدری از هم دور شدیم که تنها نقطه اشتراک ما  تعداد لایک کردنها یا نکردنها در پستی از یک شبکه اجتماعی است. دیگر دنبال بهانه ای برای با هم بودن نیستیم، چون مشغله داریم، چون وقتی هر روز و هرلحظه عکس فلانی جلوی چشم است دیگر حاجتی به دیدارش نیست، راستی چه شد که اینگونه شدیم، این ارتباط جدید، برای به هم گره زدن آن دورترها با ما بود نه از هم گسستن ما از نزدیکترینها!!  ما از هم بیگانه شدیم، وقتی که به اندازه یک استکان چای در کنار هم آن هم نه هر روزه، بلکه فقط یکساعت از یک روز از هفته حوصله نداریم، وقتی که تنها دلیل با هم بودنهامان مناسبت ایام است نه تمنای دلها، وقتی که وسط سفره های دوره همی، رسمیت جای سادگی و صمیمیت را می گیرد، و وقتی که برای شانه خالی کردن از زیربار با هم بودن، دلیل بیشتری داریم تا با هم بودن، باید پذیرفت که از هم بیگانه شدیم و از اینهم بیشتر خواهیم شد... این همان حرف بزرگترهاست که "یادش بخیر قدیما"، یادش بخیر، ما نبودیم اما لذت تعریف قدیمها از زبان بزرگترها را چشیدیم، اما روزی که ما بزرگتر شدیم برای کوچکترها از چه تعریف کنیم؟!

فرصتها می گذرد، و همیشه داغ حسرت بر دل می گذارد، ای کاش پیش از، از دست رفتن داشته ها، دست به کار می شدیم، فردا دیر است، خیلی دیر...


maryam ... ۹۶-۹-۱۱ ۱ ۳ ۴۱

maryam ... ۹۶-۹-۱۱ ۱ ۳ ۴۱


بگذار  بیاید......... از در ..........  دیوار ........... کُنج و کلید...


از هر طَرَف که میخواهد...


درد  ، درد  است


دلخوش  مکُن به وارونه خواندَنَش


تنها تویــــــــــی   و تنهائیت


تویی   و بارانِ پشتِ   پنجره!

دوربین را بچرخان.........کلید را لمس کن... حرکت!

 

زندگی  آغاز میشود... دیگر بار ............ در شُکوهِ چشمانت،

 

وجودِ پُر مِهرَت... و دستهایِ تو ... برایِ گشودنِ درب هایِ دردناکِ جهان، کافیست

 

باور کن چونان همیشه " خدا   "   را     صبورانه      باور  کن...



maryam ... ۹۶-۹-۰۹ ۸ ۷ ۸۸

maryam ... ۹۶-۹-۰۹ ۸ ۷ ۸۸